آزمايشگاه ایران فعالیت آمریکا ایرانی

آزمايشگاه: ایران فعالیت آمریکا ایرانی آلبرایت منافقین آمریکایی تروریستی گروهک منافقین

گت بلاگز اخبار اجتماعی بجای عروسی درختها،عروسی آدمها برگزار می شود ، پای درختان باغهای شهریار،نفت و تینر می ریزند تا خشک شود

زردآلو فروش کنار بزرگراه می‌گوید این دیگر بار آخر هست. بارِ باغ خودمان هست. زردآلوی مرغوب فرد اعلا، کیلویی 7هزار تومان. پایین‌تر هلو هم می‌فروشند، مال یک باغ دی

بجای عروسی درختها،عروسی آدمها برگزار می شود ، پای درختان باغهای شهریار،نفت و تینر می ریزند تا خشک شود

پای درختان باغهای شهریار،نفت و تینر می ریزند تا خشک شود/بجای عروسی درختها،عروسی آدمها برگزار می شود

عبارات مهم : ایران

زردآلو فروش کنار بزرگراه می گوید این دیگر بار آخر هست. بارِ باغ خودمان هست. زردآلوی مرغوب فرد اعلا، کیلویی 7هزار تومان. پایین تر هلو هم می فروشند، مال یک باغ دیگر، کیلویی 5 هزار تومان.

به گزارش روزنامه کشور عزیزمان ایران ؛یکی می گوید:«این که مفت هست. پایتخت کشور عزیزمان ایران همین هلو را 12هزار تومان گرفتم. نکند لک و لوکی باشد؟» مرد یک دانه هلو را از گوشه ردیف چهار در پنج چیده شده است در جعبه پلاستیکی کوتاه درمی آورد و نشانش می دهد.«سالم سالم هست. مال باغ خودمان.» روی باغ خودمان تأکید دارد، گرچه آنهایی که مسیرشان به این بزرگراه می افتد می دانند میوه های کنار جاده، محصول باغ های اطراف هست؛ باغ هایی که به قول میوه فروش یا همان باغدار، هر روز زیاد آب می رود و اثری از آثارشان باقی نمی ماند.

آگهی فروش باغ و زمین را همه جا می شود دید، از کنار بزرگراه گرفته تا داخل شهر. هرجا سر بچرخانید، یک بنر، یک پارچه نوشته یا یک تکه مقوا می بینید که خبر از اتفاقی خاموش می دهند. باغ های شهریار به حراج گذاشته شده است اند.

بجای عروسی درختها،عروسی آدمها برگزار می شود ، پای درختان باغهای شهریار،نفت و تینر می ریزند تا خشک شود

باغ های شهریار چه بلایی دارد سرشان می آید؟ مرد می تواند تا ساعت ها در این باره حرف بزند بسکه دل پری دارد. «آب نیست خواهرم. درخت هایمان دارند خشک می شوند. هر سال هم وضع بدتر از پارسال. یک زمانی می گفتند خوشا باد شهریار. به آدم که می خورد، جانش تازه می شد. الآن باد شهریار خاک بلند می کند. باغی نمانده. خیلی ها چند سال پیش فروختند و خودشان را راحت کردند. ما هم امسال نفروشیم باید سال بعد بفروشیم. همین میوه را ببینید، جهت ما چقدر مگر صرفه دارد. میوه کیلویی 5 و 6 هزار تومان را به زور ازمان می خرند. گیلاس داشتم زیر آفتاب له شد آنقدر ماند. مردم فکر می کنند چون از باغ می آوریم باید دیگر مفت بدهیم. همین را از مغازه سه برابر با منت می خرند. حالا اینها به کنار ولی اوضاع باغ ها واقعاً خراب است.

سبزی هم به زور می کارند. این سبزی شهریار دیگر فقط کفاف همینجا را می دهد. به پایتخت کشور عزیزمان ایران نمی رسد. الآن بروید ببینید چند جا سر باغ سبزی می فروشند؟ خیلی جاها که بوده تعطیل کرده اند، یعنی دیگر سبزی نمی کارند. آب نیست. می گویند آب را با موتور از زمین می کشیم و سبزی آب می دهیم. این را نوشته اند و چسبانده اند سرِ زمین که مردم خیالشان راحت باشد فاضلاب نیست. خیلی ها اصلاً سبزی پایتخت کشور عزیزمان ایران را قبول ندارند به خاطر این که فکر می کنند با آب مانده و فاضلاب است ولی شهریار سبزی اش هر لحظه معروف بوده. آن هم که این طور. گوجه سبز شهریار هم معروف بود. امسال آنقدر محصول کم بود که به هیچ جا نرسید.»

زردآلو فروش کنار بزرگراه می‌گوید این دیگر بار آخر هست. بارِ باغ خودمان هست. زردآلوی مرغوب فرد اعلا، کیلویی 7هزار تومان. پایین‌تر هلو هم می‌فروشند، مال یک باغ دی

در راه شهریار می شود مسیر را کج کرد و هر فرعی را گرفت و به باغی رسید. شغل خیلی از مردم روستای اطراف همین هست؛ باغداری. شغل آبا و اجدادی شان. عزت الله محمودی یکی از آنهاست. مرد 75 ساله ای که هنوز جانش به باغ بسته هست. می گوید اگر پای زمین نروم، خودم هم می خشکم. « درد ما از جایی شروع شد که افتادند به جان زمین ها. باغداری کار راحتی نیست. نصف شب بلند شوی بروی زمین را آب بدهی. اصلاً سر و کار داشتن با موجود زنده سخت هست. باغداری و دامداری این طور هست. دام داشته باشی، حیوان یکهو مریض می شود، جان می دهد، نمی توانی این چیزها را از قبل بدانی. درخت هم همین است.

یک سال سرما می زند، یک وقت خشکی هست. همین است که سخت می شود. سودش هم که زیاد نیست ولی بالاخره یک کسی باید این کار را بکند. آمدند و شروع کردند خریدن زمین ها. زمین ارزان بود. باغ ها را تکه تکه خریدند و داخلش دو تا اتاق ساختند و شد باغ شخصی. بعضی ها ویلا ساختند که آخر هفته بیایند و تفریح کنند. باغ شخصی نمی گویم بد است ولی این زمین ها کشاورزی هست. باغ هست. این که زمین های زراعی را بکنند شخصی بد هست. خیلی باغ ها را هم کرده اند تالار عروسی. این زیاد صرفه دارد. الآن هرجا را نگاه کنید تالار است.»

درست می گوید. هرجا را نگاه کنید نشانی از باغ تالارهای عروسی می بینید که در شهریار بازارش حسابی گرم هست. هم داخل شهر و هم خارج از آن. هزینه اش هم به نسبت داخل پایتخت کشور عزیزمان ایران پایین تر است و خب به واسطه نزدیکی مسافت، گزینه خوبی به حساب می آید.

بجای عروسی درختها،عروسی آدمها برگزار می شود ، پای درختان باغهای شهریار،نفت و تینر می ریزند تا خشک شود

«یک باغ را می خرید، یک تالار وسطش می سازید و می شود باغ عروسی. بعضی ها حالا قر و فِرش را زیاد می کنند و بعضی ها نه. بستگی به این دارد که طرف در چه حد بخواهد هزینه کند و چقدر انتظار سود داشته باشد. بعضی ها ترجیح می دهند راحت تر تدارک ببینند و قیمت مناسب تری به مشتری بدهند و عده ای جهت مشتری های سخت پسندتر و البته پولدارتر فضا و غذا را تدارک می بینند. آن دیگر بستگی به خودتان دارد که بخواهید با درشکه از درِ باغ تا سالن بیایید یا باغتان زمین بازی فرزند ها داشته باشد یا نه.»

این، گفته مدیر یکی از باغ تالارها واقع در شهریار هست. او ادامه می دهد:«حالا البته اینجور نیست که بروند لزوماً باغ ها را بخرند که تالار کنند ولی خصوصاً توی این چند سال خیلی ها این کار را کرده اند. آنهایی که دوست دارند در باغ عروسی بگیرند، برایشان خوب هست. پایتخت کشور عزیزمان ایران هم معدود جاهایی هنوز هستند ولی هم قیمتشان بالاست و هم آب و هوای اینجا را ندارند. یک قدم پایتان را از پایتخت کشور عزیزمان ایران بیرون می گذارید، کلاً هوا عوض می شود. زیاد مراسم ازدواج را هم که در بهار و تابستان می گیرند و اینجا قطعاً هوایش بهتر هست. تالارها بین 250 تا هزار نفر ظرفیت دارند. قیمت ها هم متفاوت هست. از نفری 60، 70 هزار تومان شروع می شود و تا نفری 500 هزار تومان هم می رسد. حالا خیلی ها خدمات فیلم و تصویر و موزیک و این چیزها را هم می دهند که جداست. البته که این کار هم خیلی تعریفی ندارد.»

زردآلو فروش کنار بزرگراه می‌گوید این دیگر بار آخر هست. بارِ باغ خودمان هست. زردآلوی مرغوب فرد اعلا، کیلویی 7هزار تومان. پایین‌تر هلو هم می‌فروشند، مال یک باغ دی

در کوچه های شهریار هنوز آثار درخت های کهنسال دیده می شود. درختان قطور که سال های سال همانجا بوده اند و جزئی از هویت شهر شده است اند. در هوا های شهر هم کم و بیش آبی جریان دارد که هنوز زلال هست؛ دارای نشانه هایی از این که اینجا هنوز هم آنقدر شبیه شهری بی روح نشده. داخل شهریار کنار ساختمان های بلند، گاهی تکه زمینی درختدار، فضا را به نحوه دل انگیزی تلطیف می کند. از همان درخت های قطور و کهنسال.

گاهی همسایه های درخت ها صبح که به عادت هر لحظه موقع بیرون آمدن از منزل هایشان سری به سمت همنشینان کهنسال خود برمی گردانند با منظره ای غریب مواجه می شوند؛ صحنه ای به جا مانده از جنگ. گویی قتل عام درختان. همان صحنه ای که در یکی از خیابان های شهریار برابر چشمم قرار می گیرد. همسایه ها درست نمی دانند کی آمدند و درخت ها را بریدند و رفتند. فقط این را می دانند که این تکه زمین پر از درخت بود. با فاصله های کم. یکی می گوید:«حالا چند وقت دیگر یک ساختمان علم می کنند اینجا.» یکی دیگر می گوید:«همین کار را خیلی جاهای دیگر هم کرده اند. اول نفت پای درخت می ریزند که خشک شود و بعد قطعش می کنند و می گویند خشک شده است بود.»

بجای عروسی درختها،عروسی آدمها برگزار می شود ، پای درختان باغهای شهریار،نفت و تینر می ریزند تا خشک شود

از روی تنه های بریده شده است می شود سن درخت ها را حدس زد. حلقه ها را شمرد. حلقه ها چه نزدیکند به هم. چه همدیگر را بغل گرفته اند انگار؛ سطح مقطعی اندوهبار. صدایی به گوش نمی رسد. گوش هایم را تیز می کنم. چیزی نمی شنوم و چیزی حس نمی کنم مگر غمی پنهان را در فضا.

واژه های کلیدی: ایران | عروسی | درختان | باغداری | اخبار اجتماعی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz